#عشق_تو_پناه_من_پارت_504
ساعت 8 صبح وقته بلیطمون بود...
نماز صبحو اومدیم حرمو دوتایی تو حیاطه حرم خوندیم...
واقعا نمازی که محمدطاها یه قدم جلوترازم وایمیسادو میخوند خیلی دل چسب بود...اونم تو حرمه امام رضا!!!
بالاخره...بعد از نیم ساعت دردو دل... وقتی دوتایی رو پله نشسته بودیمو داشتیم اروم اروم با امام رضا حرف میزدیم...دل کنیدم...
به سختی...
نمیدونستیم کی دیگه میتونیم بیایم...
کی مارو میطلبه...ما بالاخره باید میرفتیم!!!
پس دوتایی با قدمایی که به سختی کشیده میشد از حرم اومدیم بیرونو سریع رفتیم هتلو بعد از برداشتنه وسایلمون...
وتشکر از دوسته عمو علی رفتیم سمته راه اهن!!!
این دفعه تو قطار اصلا خسته نبودیم...
از خوده مشهد تا خوده تهران...توگوشه هم حرف زدیم...
محمدطاها هم رحم نمیکرد واسه هر چیزی تشکر کردنو میکشید وسط!!!
بعد از برداشتنه ساکایی که حاویه سوغاتی ها بود و چمدونمون...
از راه اهن اومدیم بیرون...
romangram.com | @romangram_com