#عشق_تو_پناه_من_پارت_503

-ضعیفه خوشم نمیاد هی چادرو دربیاری هی بذاری...یا کلا نذار...یا اگه میذاری همیشگی!!!

خندم گرفت...خودمم از این خیلی خوشم اومده بود!!!

-من تصمیمو گرفتم کلی هم راجع بهش تحقیق کردم.دلم میخواد!!!

لبخند زدو گفت

-پس مبارکه!!!

-مرسی.

قیافش بازم شیطون شد...

-تشکرات بالا رفته ها!!!

-میرسیم خونه دیگه!!!

-افرین کی میشه برسیم خونه؟

از تو همون مغازه چادرمو گذاشتم سرمو اومدیم بیرون...

امروز اخرین روزی بود که تو مشهد بودیم...

این چند روز همه جا رو باهم گشته بودیم...کوه سنگی... پارک ملت...کوهستان پارک...حتی یه روز رفتیم قدمگاه!!!وحتی سرخاکه فردوسیه بزرگم رفتیم!!!

انقدر بهمون خوش گذشته بود که گفتن نداشت!!!


romangram.com | @romangram_com