#عشق_تو_پناه_من_پارت_492
خندیدمو گفتم
-چون میخوام راحت تو حرم پیدات کنم!!!
گوشیشو برداشتو گفت
-دیگه چه کنم فعلا همین یه زنو بیشتر ندارم که مجبورم به هر سازت برقصم!!!
یه دونه قند از رو میز برداشتمو پرت کردم سمتش
-بیشور...فعلا؟
قندو گرفت
-خب فعلا دیگه بالاخره که مامانم برام زن میگیره!!!
-خیلی پررویی!!!
-پرو چیه؟بهم چسبیده میخوام دو تا شلوار بپوشم به تو چه؟
با مسخره بازیاش رفتیم سمته حرم...هتلمون خیلی به حرم نزدیک بود...
تازه هوا داشت روشن میشد...هوا هم عالی بود...
به قوله محمدطاها دونفره!!!
چادرمو برداشتمو کیفمو تحویله امانات دادم!!!
romangram.com | @romangram_com