#عشق_تو_پناه_من_پارت_489
-بله برداشتم تو کیفه منه!!!
محمدطاها انگشتاشو فرستاد بینه انگشتامو گفت
-البته من از وقتی زن گرفتم سردردام کمتر شده!!!
لبخندی زدمو گفتم
-معلومه!!!
نویدم دستشو اورد جلو با محمدطاها خدافظی کردو گفت
-برید قطاره شما رو اعلام کرد...خداحافظ.
محمدطاها دستشو کشیدو محکم بغلش کردو گفت
-چاکرم داداش...حالا گمشو برو!!!
با خنده ازمون دور شد...محمدطاها دسته چمدونو گرفتو گفت
-نرجس چی شده بود؟
سکوت کردم نمیخواستم چیزی بگم...توبیخی گفت
-نرجس قرار شد هیچی رو از هم پنهون نکنیم مگه نه!!!
-چیزه وقتی اونجا نشسته بودم فکر کردم...نادر کنارم نشست...واسه همین یه مقدار ترسیدم...بعد دیدم نویده!!!
romangram.com | @romangram_com