#عشق_تو_پناه_من_پارت_487
بلند شد اومد سمتم
-وا زن داداش چی شد؟
فکر کنم توهم زده بودم...سعی کردم عادی باشم!!!
لبخند زدم
-خوبم...تو خوبی؟
خم شد گوشیمو از رو زمین برداشتو گفت
-اینو چرا انداختی زمین؟
دستمو اوردم بالا هنوز میلرزید...گوشیو ازش گرفتم.
-چیزی نبود.
محمدطاها سعی کرد حالمو نادیده بگیره...هولم دادو گفت
-بشین...حالا باید منتظر بشینیم!!!
نشست کنارم دستشو از پشت بلند کردو گذاشت رو صندلیه من!!!
نوید اون طرفش نشستو شروع کردن حرف زدن...ولی من هنوز اون صدا تو مغزم بود....
من اون صدا رو هیچ وقت فراموش نمیکنم...صدای نحسه نادرو هیچ وقت از یادم نمیبرم!!!
romangram.com | @romangram_com