#عشق_تو_پناه_من_پارت_486
حس میکردم دارم از حال میرم...سرم انقدر تیر میکشید که نمی تونستم بلند کنمش!!!
گوشی از دستم افتاد...
-نرجس...
با صدای محمدطاها جون گرفتم سرمو اوردم بالا با دیدنش که روبه روم بود سریع بلند شدم..
-محمدطاها
تعجب کرده بود از حالم
-چی شده؟
کنارش وایسادم برگشتم تا ببینمش ولی....
اونی که کنارم نشسته بود
نوید بود!!!
نفسم هنوز تند بود...قلبم اروم نمیگرفت....
دسته محمدطاها نشست رو دستم...
-نرجس خوبی؟
حس کردم اروم شدم...میخه نوید شده بودم...
romangram.com | @romangram_com