#عشق_تو_پناه_من_پارت_475
-محمدطاها بلیطه مشهده!!!
خندیدو گفت
-بیا دیدی چه دوستایی دارم؟حالا ماله کیه؟
نگاه کردم بهشون...
-فردا ساعت چهار...
دنده رو جا زدو خندید
-خب حالا بریم خونه که میخوام یه لقمه چپت کنم!!!
درو هل داد اروم بازش کرد...
تا کمر خم شد...دستشو گذاشت رو سینش...
-بفرمایید بانو...
کفشامو دراوردم ...خم شد با کفشه خودش تو جا کفشی گذاشتشون...
تمام انگشتام گز گز میکرد...
رفتم داخل...پام رو سامیکای سرد میخورد...باعث خنکی کله تنم میشد!!!
درو بست برگشتم سمتش...
romangram.com | @romangram_com