#عشق_تو_پناه_من_پارت_476
دستمو بردم سمته گره شنلم...دستاشو از هم باز کردو برد بالا ومحکم کشید...
-اخیش...کله تنم کوفتس!!!
گردنشو چپو راست کرد صدای تق تقش برام اومد!!!
وقتی نگاه خیره منو دید خندیدو چشمک زد
-چیه؟خانوم چرا اینجوری به ما مینگری؟
شونمو انداختم بالا
-هیچی!!!
دروغ گفتم عینه سگ...استرس داشتم درحده لالیگا!!!
کتشو دراورد...اومد جلو...
شیطون نگام کرد...این نگاهشو میشناختم...چند ماه بود کامل میشناختمش...از خودم بیشتر میشناختمش!!!
اومد جلو...یه قدم...دوقدم...سه قدم...یه قدم مونده بود تا برسیم به هم...
خیره شدم تو چشماش...
اون کسی بود که امشب...وقتی ترسیدم...
وقتی اشکام چکید مثله همیشه گفت بیخیال...
romangram.com | @romangram_com