#عشق_تو_پناه_من_پارت_472

بابا سریع ساکتش کردو با خودش بردش بالا...

کاوه کلافه نشست رو پله وگفت

-خب حالا بیخیال پاشید بریم خونه هامون...پاشین...

نوید اخم کرد

-چی میگی توهم کور بودی چی نوشته بود؟

کاوه داد زد

-هر چی بشینیم اینجا چه غلطی کنیم؟

چنگ زدم به استینه محمدطاها

-چی میگن؟چی نوشته؟

چشماشو بستو گفت

-هیچی رو اینه با خون نوشته بود...

حیف دلم نمیاد شبه عروسیتون بشه عزا...

دنیا داشت دوره سرم میچرخید...محمدطاها سریع بلندم کرد

-چرت گفته...نرجس بیخیال!!!


romangram.com | @romangram_com