#عشق_تو_پناه_من_پارت_463

محمدطاها پاشدو گفت

-تف تو ریا،خانوم زشته ریا میشه!!!

زنه هم خندیدو گفت

-بیاین شام....

منو محمدطاها هم رفتیم نوشه جان کردیم شامی که یه لقمشم نرفت پایین از گلومون...چون داشتیم فیلم بازی میکردیم !!!

موقع پایین اومدن محمدطاها گفت که کتمو بپوشم و یه شالم انداخت رو سرم...چون قرار بود مردا بیان داخلو قاطی شیم...

وقتی اومدیم پایین دیدم همه اومدن تو...

حتی دی جی هم وسایلاشو اورده بود داخل...

همه خانوما چادراشونو سرشون کرده بودنو نشسته بودن...

اونایی هم که لباساشون پوشیده بود شال گذاشته بودن سرشون...

دخترا همشون پشته سرما وایساده بودنو دست میزدن...

کاوه ونویدم با دوتا پسری که بدتر از خودشون بودن وسطو ول نمیکردن...

کاوه با محمدطاها تکنو هم زد...

واقعا دهنم وا مونده بود...فکرنمیکردم انقدر قشنگ بتونن...خیرسرشون مهندس مملکت بودن...البته محمدطاها از تنگیه شلوارش ناله میکرد...


romangram.com | @romangram_com