#عشق_تو_پناه_من_پارت_464
بعداز اینکه همه جوره رقصیدنو مسخره بازی دراوردن...کاوه رفت سراغه دی جی چند دقیقه بعد صداش از تو باندا به گوشه هممون رسید!!!
-سلام برهمگی...خانوما واقایون عذر میخوام که وقتتونو گرفتم...اول از همه این جشن بزرگو واین روزه بزرگو به همتون تبریک میگم...ببخشید دیگه اخره مجلسه...ساعتم...
یه نگاه به ساعتش انداختو گفت
-12 ونیمه...میدونم خسته ایدو میخواد برید...اما یه نیم ساعتی هم صبر کنید وبنده حقیرو همراهی کنید...
حالا همگی به افتخاره عروسو داماد کفه مرتب!!!
لبخند زدم و نگاه کردم به مردمی که بعضیاشون با اخم بعضیاشون بالبخند نگام میکردن...
از وقتی وارد شده بودم پچ پچاشونو مبنی بر اینکه پدرو مادرم نیستن...هیچ ادمی از سمته عروس نیست...و کلی حرفه دیگه رو شنیده بودمو به قوله محمدطاها نقشه کرا رو بازی کرده بودم!!!
با صدای کاوه به خودم اومدم...
-خب با اینکه میدونم عروس خانوم یکم دلش گرفته چون...پدرمادرش خارج تشریف دارنو نتونستن برسن به عروسی خیلی ناراحتن...پس یه دست بزنید تا ایشون دلشون واشه ویه لبخند به ما بزنه!!!
دهنم باز مونده بود محمدطاها خندیدو گفت
-کاوه خیلی خوب میفهمه چه خبره!!!
-واقعا ممنونم محمدطاها...کاوه برادریو در حقم تموم کرد!!!
نگاه قدر شناسانه ای بهش انداختم که لبخند زدو ادامه داد...
-خب حالا چون بنده اصولا به خوانندگی از بچگی علاقه داشتم...میخواستم الان بخونم براتون دوسته عزیزم فرید خانم اهنگ میزنه...شما هم اقا دامادو بیارین وسط...
romangram.com | @romangram_com