#عشق_تو_پناه_من_پارت_457

دوتا پله که رفتیم بالا تر...بازم صدای زن دایی اومد که یه پیشدستیه چینی گذاشت زیره پامو گفت

-حالا اینو با پات بشکن!!!

-وا من چه جوری اینو بشکنم؟

صدای محمدطاها که کناره گوشم گفت

-فکر کن کله مامانمه!!!

-محمدطاها زشته!!!

-زشت دختر عمه مامانمه!!!

پامو بلند کردمو زدم روش ولی نشکست...

یه دفعه صدای محمدطاها اومد

-پاتو بکش کنار...بعد چنان پاشو کوبید که ظرف دو نصف شد!!!

زندایی خندیدو گفت

-ماله عروس بودا!!!

محمدطاها هم خندیدو گفت

-بیخی زندایی بذار بریم بالا!!!


romangram.com | @romangram_com