#عشق_تو_پناه_من_پارت_454
با صدای کاوه به خودم اومد
-چه طوری زن داداش؟
اروم سرمو برگردوندم...یکم شنلمو بردم بالا دیدم تو ماشین کنارین...این سامیه و کیمیا هم از ماشین اومدن بیرون...
دسته گلمو بردم بیرونو باهاشون بابای کردم...
صدای نوید اومد
-اوه عروس مارو تحویل گرفت...
محمدطاها خندیدو گفت
-ولشون کن روانین!!!
-اینا منتظرما موندن؟
-اره...
-وای بیچاره ها رو یه ساعت علاف کردیم!!!
خندیدو گفت
-تو نترس کاوه نمیذاره به کسی بد بگذره بیرون داشتن بخور بخور میکردن...
خندیدمو دسته گلو اوردم تو...همون موقع راهنما زد و وارده کوچه شون شدیم...
romangram.com | @romangram_com