#عشق_تو_پناه_من_پارت_453

یه گوشه ذهنم فریاد بزنه...نادر...نریمان...اشرف...ب ه خونتون تشنن...

صدای نریمان بپیچه تو گوشم...

هرکی ماله نادرو بدزده مجازاتش مرگه...مرگ...

اما خدا هست...من میدونم خدا مراقبمونه...تا اینجاشو رفتیم بقیشم میریم!!!

ما میتونیم.

منو محمدطاها کناره هم از پسه همه بر میایم!!!

حتی مرگ!!!

صدای محمدطاها اومد...

-نرجسی پیاده شو بریم اتلیه...چون دلمون نمیخواست زیاد خرجمون بره بالا سه چهارتا عکس گرفتیم که یکیشم که توش منو محمدطاها رو زمین نشسته بودیم...و از پشت به هم تکیه داده بودیم و دستامونم تو دسته هم بودو....دادیم بزرگ کنن...

داخله عکس من کته روی لباسمو که کامل همه جامو میپوشوند وخیلی شیک بودو با یه کلاه که رو موهام بمونه گذاشته بودم تا اگه این عکسو میزنم به دیواره اتاق وقتی نامحرم دید زیاد گناه نکنم.

محمدطاها که میگفت اینجوری خیلی خوشگل شدی تا اخر بزار کلات رو سرت بمونه...

کلی عکسم یکی از همکارای محمدطاها که عکاس بود ازمون انداخت...یه ژستایی میگفت که منو محمدطاها اعصابمون بهم میرخت...

محمدطاها هم خوشش نمیومد...غرغر میکرد!!!

بعداز یه ساعت طاقت فرسا دوباره سواره ماشین شدیم پیش به سوی خانه!!!


romangram.com | @romangram_com