#عشق_تو_پناه_من_پارت_452
باورم نمیشد بالاخره حل شد...ومن کناره محمدطاها نشستم...باورم نمیشد امروز عروسیمونه...الان ساعت 6:35 دقیقه بهترین زمانه عمرمه...زیباترین لحظه زندگیمه...ومن دارم به عشقم...
به کسی که یه روزی روم شرط بست...یه روزی به خاطره من جلو چشمه همه کتک خورد...
باورم نمیشد کسی کنارمه که اومد منو تو خواستگاریم از خونمون کشید بیرون...
باورم نمیشد کناره کسیم که به خاطرم روبه روی همه وایساد...
باورم نمیشد من نرجس...نرجسی که هیچ کسو نداشت...نرجسی که ارزوی مرگ داشت حالا کناره محمدطاها نشستم...
اره من کناره محمدطاهام...محمدطاهایی که به خاطرش...از همه کتک خوردم...از همه حرف خوردم...ازهمه نیش خوردم...به خاطرش اواره کوچه وخیابون شدم...
به خاطرش...از خودش فحش خوردم...
محمدطاهایی که به خاطرم نفسش رفت...به خاطره من از پدرش تو گوشی خورد از مادرش همه چی خورد...
محمدطاهایی که همه کسه من بود...
محمدطاهایی که پنج میلیون منو خریده بود...
محمدطاهایی که فقط ماله نرجس بود!!!
ومن خوشبخت ترین ادمه رو زمینم...وخوشبختی ماله ماست.
خوشبختی ماله منو محمدطاهاییه که خیلیا به خونشون تشنه ان...
خیلی ها باعث شدن الان یه لحظه دلم شور بزنه...
romangram.com | @romangram_com