#عشق_تو_پناه_من_پارت_447
خودم عاشقه خودم شده بودم دلم نمیومد دست از اینه بکشم...
با صدای سامیه چشم از خودم گرفتم
-واییی نرجس تویی؟
باورم نمیشد موهاشو تماما فردرشت کرده بودو ریخته بود دورش...
یه پیرهنه خوشگلم پوشیده بود به رنگه ابیه اسمونی که با رنگه گلایی که به صورته تل روسرش بود ست بود واقعا خوشگل شده بود...
یه دفعه درباز شدو مائده اومد تو...
خوشگلیه اونم وصف نشدنی بود...تغییراشون خیلی تو چشم بود...مائده هم یه پیرهنه ماکسیه بلند به رنگه یاسی پوشیده بود که پایینش مدل ماهی بود و رو زمین کشیده میشد...
سامیه اومد جلو گفت
-داداش یه لقمه چپت میکنه...
-بیشوووور...
همون موقع صدای ارایشگر اومد
-داماد اومد...
سریع دستم اومد سمته موهام...
-خوبم؟
romangram.com | @romangram_com