#عشق_تو_پناه_من_پارت_444

یه دفعه کاوه صدای اهنگو کم کردو رفت پشته دره حموم ودرزد

صدای محمدطاها اومد

-دیگه چی میخوای کاوه؟

خندیدو گفت

-ببخشید داماد جان دروباز کن بیایم کیسه بکشیمت.

خندمون گرفت که صدای فریاده محمدطاها اومد

-گمشو برو...

-وا داماد انقدر بداخلاق...باز کن بیام لیف بکشمت!!!

یه دفعه دره حموم یکم باز شدو کاوه اروم رفت جلو....یکم سرشو برد تو گفت

-چشمام بستستا...دارم میام...طاها...اخخخخخ

صدای خنده محمددطاها اومد....یه دفعه کاوه چشماشو گرفتو اومد عقب

کله صورتش پراز کف بود...

خندیدمو گفتم

-دلم خنک شد...تا تو باشی دیگه شوهره منو اذیت نکنی.


romangram.com | @romangram_com