#عشق_تو_پناه_من_پارت_429
-نه نه...بابا بیخیال شو خوبم.
سلام دادیمو نشستیم رو صندلی
کیمیا برگشت سمته سامیه
-تو خوبی؟
سامیه لبخند زدو گفت
-اره بابا چیزیم نشد.
نویدو محمدطاها اومدن وهمگی رفتیم تو یه الاچیق نشستیم.
نویدو محمد طاها وامیرم رفتن توپ اوردن تا والیبال بازی کنن...
کاوه هم نشسته بودو غرغر میکرد
-اره دیگه من وقتی سالمم نون بیار کباب ببربازی میکنن تا من میشینم...والیبال!!!
همگی گروه بندی کردیم و قرار شد دختراهم بیان ولی وسطی بازی کنیم!!!
سامیه هم پاش درد میکردو نشست تو الاچیقو نگامون کرد...
منو محمدطاها و مائده یه گروه...کیمیا وامیرو نویدم یه گروه بودن...
قرار شد برای اینکه اولین گروه مشخص بشه سنگ کاغذ قیچی کنیم!!!
romangram.com | @romangram_com