#عشق_تو_پناه_من_پارت_428

مائده دستشو گرفتو گفت

-سامیه نگرانت شده بود...هم اون باید عذر خواهی کنه هم تو...میدونی امروز به خاطرت چیکار کرد...اگه امروز با سر میخورد زمین میدونی چی میشد؟اگه یه بلایی سرش میومد؟

بعد تو به جای تشکر داری عصبیش میکنی؟جونتو مدیونشیا!!!

روشو برگردوندو گفت

-کسی ازش نخواست منو نجات بده!!!

سرمو از رو تاسف تکون دادم

-خیلی تخسی خیلی!!!

-برو بابا.

رسیدیم به امیرو کیمیا...کاوه پیششون بود...کیمیا بیچاره تو چشماش اشک جمع شده بود

-داداش فدات شم الان خوبی؟

کاوه کلافه سرشو تکون داد

-اره بابا امیر زنتو جمع کن مسخره بازی درمیاره!!!

کیمیا نشست کنارش رو صندلی

-نریم عکس بگیریم.


romangram.com | @romangram_com