#عشق_تو_پناه_من_پارت_425

زانوش خراش برداشته بود ویکم کبود بود ولی مشکلی نداشت...تمام دستاش خراشیده شده بود...

مانتوشم پاره شده بود...بلندشدمو برگشتم سمته محمدطاها دیدم کناره نوید وایساده...

نوید رفت سراغه کاوه و گفت

-تو چت شده؟

کاوه چشمشو بستو گفت

-کتفم پوکید!!!

نوید دستشو برد جلو دست گذاشت روش که فریادش رفت بالا...

یکم نگاش کردو گفت

-در رفته!!!جا بندازمش؟

کاوه صاف نشستو گفت

-استخاره میکنی بیا دیگه...کوره دارم جون میدم!!!

نوید یه نگاه به محمدطاها انداختو محمدطاها رفت سراغه کاوه

کاوه بیچاره با ترس گفت

-یا خوده خدا...اینم داره میاد...


romangram.com | @romangram_com