#عشق_تو_پناه_من_پارت_424

یکی از همون امداد دوچرخه ها ظرفه ابیو گرفت سمتمو گفت

-بدین اون خانوم رنگش بدجور پریده!!!

ابو بردم سمته سامیه و اروم صورتشو اب زدمو یکمم دادم بخوره تا اروم شه!!!

نویدو مائده رسیدن پایینو گفتن چیشده بود؟

یکی از همون امداد دوچرخه ها گفت

-اقا من که اینا رو دیدم گفتم عمرا زنده نمیمونن...مثله اینکه خانوم ترمزشون نمیگرفت اقا پسرم خواستن ایشون داغون نشن...خودشونو سده راشون کردن...واقعا جونه سالم بدر بردن...من که فکرکردم مردن!!!

کاوه با درد گفت

-داداش یه زبونم لال بگو!!!

نوید رفت بالا سره سامیه که داشت هنوزم گریه میکردو گفت

-سامیه خانوم کجات درد میکنه؟

سامیه دست گذاشت رو زانوشو گفت

-چیزی نیست یکم تیر میکشه...برو سراغه کاوه داغون شد!!!

مائده نشست کنارشو گفت-سامیه بذار بینیم چی شده!!!

سامیه یکم شلوارشو زد بالا نویدم سریع بلندشدو رفت...


romangram.com | @romangram_com