#عشق_تو_پناه_من_پارت_421

کاوه که جلوتر ازههمون بودو یه جورایی رئیسه گروه صداشو برد بالا وگفت

-خب همگی اماده باشید که امروز میخوایم بریم لرستان...بعدم داد زد

-بارو بارو بارونه هی...

همگی داشتیم باهاش همراهی میکردیم و از یه شیبه خیلی تند پایین میومدیم خوده من رکاب نمیزدمو اروم ترمز میگرفتم

یه دفعه صدای جیغه سامیه رفت بالا

-وای...وای...ترمز نمیگیره...جیغ میزدو نمیدونست چیکار کنه...شیب خیلی تند بود...

منو محمدطاها پشته سرش بودیم...منم داشتم هول میکردم که محمدطاها داد زد

-نرجس هول نکن اروم وایسا...

نگام به سامیه بود که داشت جیغ میزد...و لحظه به لحظه داشت سرعتش بالاتر میرفت...اگه زمین میخورد...مرگش حتمی بود...میخورد زمین صدرصد با کله میرفت تو اسفالت!!!

محمدطاها سریع رفت کنارش....اما سامیه با سرعت داشت میرفت جلو...

یه دفعه کاوه محکم ترمز گرفتو دوچرخشو جلوی دوچرخه سامیه نگه داشت...

سامیه جیغ زد

-کاوه بکش کنار...جون مادرت..وای خدااااااااا...

با تمام سرعتش خورد به دوچرخه کاوه و دوتا دوچرخه ها با سرنشیناش باهم پرتاب شدن تو خاکی...


romangram.com | @romangram_com