#عشق_تو_پناه_من_پارت_420

وقتی وارده چیتگر شدیم...

تصمیم براین شد که بریم پیسته دو چرخه سواری...

همگی رفتیم سمته پیست...

کیمیا چون حالش خوش نبود گفت سوار نمیشه ونای دوچرخه سواری نداره...امیرم گفت تو پارک میچرخن تا ما بریم دوچرخه بازی!!!

سامیه با کاوه قهربود...این از سکوتشون معلوم بود البته بعد از اون قضیه امام زاده داوود کلا قاطی بودنو خیلی سنگین باهم حرف میزدن...اونم چی میشد اگه حرف میزدن...

امروزم که کاوه هرچی خواست باهاش کل بندازه سامیه بهش رو نداد!!!

جالبیش اینجا بود که کاوه داشت عصبی میشد از اینکه سامیه با همه حرف میزنه شوخی میکنه به جز اون...

ومن داشتم خوشحال میشدم...عصبی شدنش خوب بود یعنی اینکه سامیه براش ارزش داره ومهمه!!!

محمدطاها اولش یکم باهام کار کرد تا یادم بیاد چون یادم رفته بود دوچرخه سواری اونم چون تو بچگیم یکی دوبار نشسته بودم!!!

انقدر خوب یاد داد که حرفه ای شده بودمو یه دسته میروندم...

یه دستمو محمدطاها گرفته بودو دوتایی داشتیم پا میزدیم واقعا حال میداد...

محمدطاها که ماشالله انقدر حرفه ای بود نمیشد جلوشو گرفت...

بعضی جاهای پیست سربالایی بود وبعضی جاهاشم خیلی بد سر پایینی...

نویدو مائده مسابقه گذاشتنو رفتن جلو....


romangram.com | @romangram_com