#عشق_تو_پناه_من_پارت_417

-همیشه به خنده!!!دوباره خوندو منتظرشد که محمدطاها بگه...

محمدطاها هم سرشو بالا گرفته بودو بالبخند نگامون میکردو دهنشو باز نمیکرد...

کاوه این دفعه بلندشدو گفت

-نه مثله اینکه زبونه خوش حالیت نمیشه....

صدای عمه اومد که گفت

-کــــــــــاوه....

-چیزه...عمه میخوام برم ماچش کنم!!!

عمه-خب برو...

بیچاره کاوه هم اومد جلو گونه محمدطاها رو بوسیدو اروم گفت

-بیشور بگو دیگه ادم باش...رفتیم بیرون کتکتو میخوری!!!

محمدطاها هم خندید...

این دفعه که عاقد خوند دیگه محمدطاها با خنده گفت

-بله...

همه دست زدنو بالاخره عقد کردیم...


romangram.com | @romangram_com