#عشق_تو_پناه_من_پارت_416

صدای کاوه اومد

-ابجی خواهرشوهره گلت زیر لفظیم داد بگو دیگه!!!

ازتو اینه نگام افتاد به محمدطاها...حس میکردم استرس داره...

نگامو فرستادم سمته ایه های قرانی که رو پام بود...

خدایا شکرت...بازم هوامونو داشته باش!!!

-با توکل به خدا...بله...

صدای جیغو دستو کل کشیدن رفت بالا

سوتایی که نوید میزد خیلی باحال بود...

کاوه هم که عینه زنا کل میکشیدو جیغ میکشید...

نوبت رسید به محمدطاها...

عاقد خوندو محمدطاها سکوت کرد...

کاوه اخماشو کشید تو هم وگفت

-نگو که با این هیکل میخوای بری گل بچینی؟

عاقد خندیدو گفت


romangram.com | @romangram_com