#عشق_تو_پناه_من_پارت_415
ذوباره صدای خنده همه رفت بالا...کاوه هم بیخیال میخندید...
نویدم هی میزدش ولی اون عینه خیالش نبود.
عاقد خندیدو گفت
-پسرم خیلی این کارو دوست داریا...
کاوه-حاج اقا عقده شده بود برام گفتم یه دفعه هم من بگم.
عاقدسری تکون دادو دوباره خوند...
-برای باراخر وکیلم؟
صدای کیمیا اومد
-عروس زیر لفظی میخواد همه به کاوه نگاه میکردن که خندیدو گفت
-خب عروس زیر لفظی میخواد منو چرا نگاه میکنین؟وظیفه منه؟
دوباره همه خندیدن...
یه دفعه دیدم یه دسته ظریفی اومد سمتم...بعدش صدای محدثه...
-داداشمو خوشبخت کن!!!
باورم نمیشد محدثه این حرفو بزنه...دستبندی که دستش بودو گذاشت کفه دستمو بلندشد
romangram.com | @romangram_com