#عشق_تو_پناه_من_پارت_407

همشم هم پسرونه هم دخترونه...

محمدطاها عشقه خرید بود و بدونه خسیس بازی خرید میکرد میگفت سالی یه بار میام ورشکست میشم.

اما خیلی خوش سلیقه بود.

برای محمدطاها رفتیم یه شلوارلیه سفید خریدیم ویه پیرهن سفید که واقعا بهش میومد وقتی داشت میپوشیدشون از مغازه داریه کراواته قرمزه نازک گرفتم تا فردا باهام ست شه!!!

محمدطاها لباس زیاد نمیخواست چون به قوله خودش کمدش پربود!!!

بعداز اون رفتیم یه مغازه لوازم ارایشی وکلی عطروادکلنو لوازم ارایش خریدیم...

ماشالله محمدطاها همه جنسارم میشناخت که باعث خنده ام شده بود.

تازه بهم پول دادو گفت برو ازاون مغازه از اون لباس خوشگلا بخر که من عاشقشونم ماشالله حیارم که قورت داده بود یه ابم روش...

تازه تاکید کرد رنگه سرمه ای وبنفش یادم نره چون بهم میاد...بنده هم سرخ شدم خرید کردم وامدم اونم تا خوده خونه اذیتم کردو بهم خندید.

تو خونه سامیه تمامه لباسامونو زور کرد بپوشیمو ببینه مارو...

محمدطاها هم میرفت تو اتاقو بعدش با ژست مانکنا میومد بیرونو مسخره بازی درمیاورد...

اونشب انقدر خندیدیم که حد نداشت فردا ساعت یازده قراره محضر داشتیم.

خودمون بودیمو بچه ها عمه وعمو دایی و زندایی... تازه قرار بود باباش با محدثه بیاد.

صبح با صدای عمه از خواب پاشدم محمدطاها حموم بود...


romangram.com | @romangram_com