#عشق_تو_پناه_من_پارت_406

پسره که مارو دید سریع جیم زد.

محمدطاها دستمو گرفتو گفت

-بابا حال کردم چه دادی زدی...خوشم اومد...

اخم کردم

-اگه تو نمیرفتی اینجوری نمیشد...اصلا تو کجا رفتی؟

دستشو گذاشت رو کمرمو هولم داد سمته یه مانتو فروشیو گفت

-بعدا میفهمی...یه جایی بودم دیگه...ولی حال کردم از این به بعد همه رو اینجوری قهوه ای کن...قهوه ای بهش میومدا نه؟

نگام افتاد به یه مانتوی سفید که دگمه هاش و سراستینو یقش قرمز بود...خیلی شیک بود...

-محمدطاها اینو ببین قشنگه؟

نگاش کردو گفت

-اره خیلی فردا تو محضر اینو بپوش...تازه بیا بریم یه شلوارلی سفیدم بخر...

رفتیم داخلو مانتو وشلوارو با یه شاله سفید که حاشیه هاش قرمز بود وخریدیم...بعد ازاونم یه کیفه قرمز و یه کفشه عروسکیه سفیدم خریدیم.

یه مانتو سرمه ای با یه شلوار جینو چندتا روسری و شالم خریدیم.

بعداز اون رفتیم سراغه لباسای اسپرتو چند دست سته هم برداشتیم.


romangram.com | @romangram_com