#عشق_تو_پناه_من_پارت_405

واسه فردا و خونه وحتی یه مقدارم برای حنا بندونی که عمه سه پیچ کرده بود میخواد خودمونی بگیره!!!

عمه وعمو هرکاری میکردن تا من طعم بی مادری وبی خانوادگیو حس نکنم...

کاری که الان هیچ کس نمیکرد!!!

یه لحظه برگشتم دیدم محمدطاها نیست...

گیج همه طرفو نگاه کردم ولی ندیدمش...یه پسره فوق فشن اومد جلو گفت

-خانومی دنباله من میگردی؟

اخم کردمو رومو برگردوندم...دوباره اومد جلو...

-جان سرکارت گذاشته؟

با عصبانیت برگشتم...

دوباره اومد که یه دفعه داد زدم

-اَه...گمشو اون ور دیگه!!!

بدبخت دهنش واموند...یه دفعه صدای محمدطاها اومد

-کجایی تو؟

برگشتم سمتش...


romangram.com | @romangram_com