#عشق_تو_پناه_من_پارت_404
دوبار نگام کرد...
-وای خدا باورت شد دیونه؟
دستمو کشیدو برد سمته یه مغازه وگقت
-فدای این گاگولیت بشم...بدو انتخاب کن.
نگام افتاد به یه ست حلقه که زنونش...چندتا نگینه ریزروش داشتو مردونش مثله همون اما بدونه نگین...
صدای محمدطاها اومد
-قشنگه؟
-اره خوشم اومد...
-پس بریم تو...دوتایی رفتیم داخلو گرفتیمشون...عاشقشون شده بودم...
محمدطاها وقتی حلقو رو انداخت تو دستش خندیدو گفت
-ضعیفه این قرطی بازیا چیه؟
اینقدر مغازه دارو خندوند که اخرش مرده برامون یه دعای قشنگی کرد اونم این بود
-همیشه خنده رو لبتون باشه ودلتون شاد!!!
با انرژی مضاعف رفتیم داخل پاساژ تا چند دست لباس بگیریم.
romangram.com | @romangram_com