#عشق_تو_پناه_من_پارت_403

اول از همه رفتیم خریده حلقه که تو بازار طلا تو همون پونزده خرداد بود.

بعد از گذشتن از چندتا مغازه داشتم تو ویترین نگاه میکردم که محمدطاها نالید

-نرجس انتخاب کن دیگه...خستم کردی!!!

-غرغر نکن قراره یه عمر دستمون باشه ها!!!

-کی گفته؟

برگشتم سمتش

-یعنی دستت نمیکنی؟

دستاشو کرد تو جیبشو گفت

-نه بابا عمه ام گفته دوسال دیگه زنه جدید برام میگیره...

با چشمای قده توپ داشتم نگاش میکردم که گفت

-حالا خبر نداری مامانم پیشنهاد داده تو رو عقد کنم...بعدش برم خودش برام زن بگیره...

دهنم باز مونده بودو زل زده بودم بهش...

با دینه قیافم پقی زد زیره خنده...

-محمدطاها...


romangram.com | @romangram_com