#عشق_تو_پناه_من_پارت_402
-چشمتو دوریش کن دخترم دخترای قدیم...عمه ببین مردم بهم نظردادن...
عمه اومد بیرونو گفت
-عمه دورت بگرده برم یه اسفند برات دود کنم...
محمدطاها هم خندیدو گفت
-عمه این دختره چشمم نزنه هیچ کس نمیزنه...
-اِِِِِ محمدطاها...
-جوووونم؟
صدامو بردم بالا
-ده بار نگفتم اینجوری نگو بدم میاد.
خندیدو شربتشو سر کشیدو گفت
-عمه ای چیزی لازم نداری ما رفع مزاحمت کنیم؟
-برو پدرسوخته برو خدا به همراتون.
اومدیم بیرونو دوتایی راه افتادیم سمته پاساژرضا...
قرار بود یه مقدار خرید لباس کنیم با خریده حلقه...
romangram.com | @romangram_com