#عشق_تو_پناه_من_پارت_401

-سلام خانوم...محکم دستمو فشاردادو محکم بغلم کرد و

بعدشم دستشو گذاشت رو شونمو رفت جلو صورته عمه رو بوسید که عمه خندیدو گفت

-الهی قربونه قدت برم عمه.

اخمامو کشیدم تو هم

-عمه از ما چندشت میشه!!!بعد محمدطاها؟

اخماشو کشید توهم

-برو پرو نشو...

محمدطاها خندیدو گفت

-نرجسی تا من میرم لباسمو عوض کنم...توهم برو یه شربت واسه ماحاضر کن که جیگرم حال بیاد.

-چشم اقا.

وقتی از اتاق اومد بیرون...یه ایت الکرسی خوندم برای سلامتیش...

یه پیرهن چهارخونه زیتونی وسفید پوشیده بود با یه شلوار کتان زیتونی...

موهاشو هم زده بود بالا...

فهمید دارم نگاش میکنم گفت


romangram.com | @romangram_com