#عشق_تو_پناه_من_پارت_397
-خوبی نرجس...
دره اتاق بازشدو عمه وسامیه اومدن تو اتاق...
-خواب بودم؟
-اره ولی داشتی بلند بلند حرف میزدی؟
سریع نشستم
-چی میگفتم؟
خندش گرفت
-هیچی چرتو پرت ولی اخرش باحال بود
چشمک زدو صداشو نازک کرد
-زنیکه لیسانس مامایی داره؟
اخم کرد
-بامامانه من بودی؟
عمه لیوانه ابو گرفت سمتم
-بخور عمه اینو ول کن خنگه چرتو پرت میگه بعدم زد پس گردنشو گفت
romangram.com | @romangram_com