#عشق_تو_پناه_من_پارت_396
-یه روز قبله عروسیتون برید بابات که داره خرج میکنه برید و بلاسم خودتون بخرید بقیه خرجاهم بابات انجام میده امروز با من کلی صحبت کرد گفت که میدونه شما دیگه پاتونو نمیذارید ولی واسه عروسی برید و ابروشو بخرید خودتونم ارزوتون براورده میشه...
اون شبم که نمیخوان بکشنتون...یه شبه شماهم بیخیاله همه جا کیفشو ببرید!!!
محمدطاها هم یکم نرم ترشد.ولی بازم موافقت نکرد.
******************************************
اشرف داشت میومد جلو
-دختره غربتی تو حامله ای اره؟
-نه...نه...به خدا نه...
صدای محمدطاها اومد
-از خودت دفاع کن جوابشونو بده...
منم صدامو بردم بالا وداد زدم
-به تو چه؟زنیکه اینگار لیسانس مامایی داره...به تو چه فوضولی تو مگه؟
-نرجس...نرجس...
صدای محمدطاها میومد یه دفعه چشمام باز شد...
محمدطاها پریشون بالا سرم بود
romangram.com | @romangram_com