#عشق_تو_پناه_من_پارت_394

محمدطاها سرشو تکون دادو گفت

-میدونم عمه حتی کارتم پخش کردن واسه ماه دیگه عروسی بی عروسو دوماد خیلی باحال میشه نه؟

همه تعجب کردیم

-محمدطاها ماه دیگه؟

لم داد رو مبلو پاشو انداخت رو پاش

-بیخیال بابا ما دعوت نیستیم بعدم خودش خندید...

کاوه زد رو پاش

-رو اب بخندی...بابات داره عروسی را میندازه کجا؟

-خونه خودش...از اولم قرار شد ما بریم اونجا تا برامون عروسی بگیرن تا ابروشون نره دیگه!!!

نوید-وا این چه وضعیه؟خب خره پاشو برو برات مفتی عروسی بگیرن دیگه!!!

پوزخند زد

-من پامو انجا نمیذارم...تازه گفته فقط کارت وخونه با منه پذیرایی مهمونا...

خودم باید همه کارای دیگه رو میکردم...حالاهم با این وضع من دیگه پامو اونجا نمیذارم تا ابروشون قشنگ بره...میخواستن با عروسی که برای من میگیرن ابرو داری کنن...منم گند میزنم تو ابروشون!!!

عمه زد تو صورتش


romangram.com | @romangram_com