#عشق_تو_پناه_من_پارت_391
-من؟...نوید دیگه...
اروم شروع کرد باز کردنشو گفت
-اینم جو داده پاشو یه چسب زخم بیار بزنم به پیشونیم!!!
بلندشدمو از تو کیفکم چسبو اوردمو زدم به پیشونیش...
دوتایی رفتیم بیرون...محمدطاها که خیلی عادی رفت پیشه نویدو کاوه نشست انگار نه انگار دوساعت پیش اینجا رو روسرش گذاشته بود...
سفره رو پهن کردیم وناهارو خوردیم...بیچاره سودا انقدر تو اتاق نشسته بود خوابش برده بود واسه ناهار محمدطاها رفت بیدارش کرد واوردش...
سامیه هم هی زیر گوشم میگفت
-خوش گذشت تو اتاق...
منه بیچاره هم عرقه شرم میریختم!!!
بعده ناهار همگی نشستیم تا یه تصمیم درستو حسابی بگیریم.
محمدطاها-خب عمه با این وضعیت...ما فردا میریم یه عقده محضری میکنیم تا حداقل اسممون بره تو شناسنامه خلاص شیم.
عمه لبخند زدو گفت
-پسرم خیلی هولیا...اخره هفته تولده حضرته علیه...
اون موقع برید که تااون موقع یکم خریدم کنید شما هنوز حلقه هم نخریدید.
romangram.com | @romangram_com