#عشق_تو_پناه_من_پارت_390
-محمدطاها؟
همونجورکه موهامو با دستاش شونه میکرد گفت
-هوووم؟
-چرا از دکتر نپرسدی جوابش چی بود؟
دستاش مشت شد
-نرجس؟من که میدونم...
-خب گفتم شاید...
-بسه...البته این قضیه فقط تا عروسیمونه ها خیال برت نداره کوچولو...
سرمو اورد بالا صورتشو اورد جلو...
یه دفعه درباز شدو سامیه با دیدنه ما سریع دروبست...
سرمو انداختم پایین...
-خاک توسرم محمدطاها...ابرومون رفت...
-خب حالا اینا عادیه پاشو بریم بیرون...دستشو برد بالا وگذاشت روباند...
-اینو کی بست؟
romangram.com | @romangram_com