#عشق_تو_پناه_من_پارت_389
چشماشو باز کرد...بمیرم الهی چشماش سرخه سرخ بود...
-خوبی؟
سعی کرد بلندشه...که دستو بردم جلو کمکش کردم...نشست
-باهام قهری؟
دهنشو باز کردو با اون صدای گرفتش گفت
-ببخش اونجوری سرت داد زدم...
-تو ببخش که هیچی وبهت نگفتم...
دستشو اورد جلو دستمو گرفت
-نرجس قول بده هرچی شد بهم بگی...قول بده هرکی هرچی بهت گفت...با شوخیو خنده جوابشونو بده خفه شون کن...البته از این به بعد هیچ کس حق نداره به زنه من حرف بزنه!!!
دستشو محکم گرفتم
-قول میدم...همچیو بهت بگم...قول میدم نذارم هیچ کس به خودمو شوهرم حرف بزنه...محمدطاها تو هم قول بده هیچ وقت اینجوری عصبی نشی...هیچ وقت انقدر منو نترسونی داشتم سکته میکردم وقتی دیدم نمیتونی نفس بکشی اگه نوید نبود...
دستشو اورد بالا وگفت
-خودمم نمیدونم چی شد یه دفعه قلبم تیر کشید نتونستم نفس بکشم...کاره خدا بود نویدم اینجا بود...تو هم هیچ وقت منو اونجوری عصبی نکن باشه؟
خودمو کشیدم جلو که اونم سرمو کشید تو بغلشو رو موهامو بوسید...
romangram.com | @romangram_com