#عشق_تو_پناه_من_پارت_386

-اروم باش...هیچی نیست...چشماش باز شد...

هنوز نفس نفس میزد ولی بهتر از قبل بود...برگشتم دیدم سامیه با گریه داره تو دهنه عمه اب قند میریزه...

نوید خیلی اروم استینشو زد بالا...

کاوه اومد تو...کیفو گذاشت کناره پای نوید

نوید-ازتو کیفم یه سرنگ در بیار...

چند لحظه بعد نوید یه ارامبخشو وارده رگای محمدطاهام کردو چشماش بسته شد!!!

نوید اروم سرشو از رو پاش بلند کردو گذاشت رو زمین...

عمه بلند شد ودیدم رفت یه روسری گذاشت رو سرش...بیچاره اصلا حواسش نبود که دوتا مرد اومدن تو...

سامیه با هق هق نشست کنارش...

کاوه برگشت سمتم

-چیشده ابجی؟چیشد اینو اینجوری روانی کرد؟

اروم تکیه دادم به دیوار...دستمو بردم جلو موهاش که رو پیشونیش بودو زدم کنار...خونی که رو صورتش خشک شده بودو نوید اروم اروم پاک کردو شروع کرد با یه بانده سفید سرشو بستن...

-همش تقصیره من شد!!!

سامیه نشست کنارش...همونجور که روزمین دگمه ها رو جمع میکرد گفت


romangram.com | @romangram_com