#عشق_تو_پناه_من_پارت_383

دوبار کوبید...

دادزد

-خفه شید...

رفتم جلو عمه هم اومد...بمیرم برات...بمیرم که باعثه بی کسیت شدم...

بمیرم که خوشیتو ازت گرفتم...

سرشو کوبید...

این دفعه رده خون افتاد رو صورتش و رو دیوار...

در محکم کوبیده شد...

منو عمه نمیتونستیم بکشیمش عقب...یه دسته مردونه محکم کشیدش عقب

برش گردوند

-چیه مرد؟

کاوه دستاشو گذاشت روبازوشو داد زد

-چته؟

بیحال شد...نفس نفس میزد...


romangram.com | @romangram_com