#عشق_تو_پناه_من_پارت_377
سامیه سریع بلندشد...
از کناره شقیقه هاش عرق شرشر میریخت...این نشونه درده بی امانه سرش بود...
هرچی هم بیشتر میریخت تو خودش بدتر میشد میدونستم...
رفتم جلو نشستم رو زمین کناره پاش...
نگام افتاد به جورابه سفیدشو شلواره جینه مشکیش که تضاده زیادی داشت...
-محمدطاها...
این ارامشه قبله طوفان منو میترسوند...
-...
عمه سرشو تکون دادبازم لب زد
-ادمه بده...
-محمدطاها...
صداش دراومد ولی هم من...هم عمه اون صدا رو نمیشناختیم...
-لال شو...
عمه دستشو گذاشت پشتشو گفت
romangram.com | @romangram_com