#عشق_تو_پناه_من_پارت_378
-محمدم...نمیخوای بگی چیشده؟
-...
بازم سکوت سرشو بالا نمیاوردو اروم اروم داشت شقیقشو مالش میداد...
میدونستم درد امونشو بریده...
بلندشدمو رفتم قرصاشو از تو کیفم دراوردم...
از رو میز یه لیوان برداشتمو اب ریختم توش...
صدای ریزش اب تو لیوان تنها صدایی بود که تو سالن بود.
اومدم سمتش...
قرصو گرفتمو گفتم
-بیا بخور اروم شی...
یه دفعه چنان بلندشد که از ترس پریدم چند قطره اب ریخت رو دستم...
دادزد...باهمون صدایه ناشناسش...
-اروم شم؟چه جوری؟
چه مدلی؟
romangram.com | @romangram_com