#عشق_تو_پناه_من_پارت_375

راننده با اخم داشت نگامون میکرد...

سره کوچه عمه اینا بودیم که نگه داشت...

اومد پایینو یه دهی انداخت رو صندلیه جلو راه افتاد...

اون مرد داد زد

-بیا بقیه ات جووون...

ولی اون رفت...چمدونو کشیدو منم پشته سرش...

دوباره اومدیم خونه عمه...

خونه امیدمون...خونه کسی که از پدرمادرمانو بییشتر برامون پدریو مادری کرد...زنگو زد...

عمه درو باز کردو با دیدنه قیافه ما زد تو صورتش

-خاک توسرم...چیشده؟

بی حرف خودشو کشید تو...عمه نگاشو فرستاد سمته من

-چیشده مادر؟

بغضم ترکید...خودمو انداختم تو بغله عمه وگریه کردم...

منو کشید تو گفت


romangram.com | @romangram_com