#عشق_تو_پناه_من_پارت_369

صداش یکم رفت بالا

-مامان بکش کنار...

اما نرفت...

منشی اومد سمتمون

-چه خبره اقا؟

دادزد

-تو یکی خفه...

درو باز کردو با یه حرکت مادرشو کشید کنار...

سفید پوش پاشد

-چه خبره اقا مگه کاروان سراست؟

منو کشیدو رفت تو

-ببین خانوم یه سوال ازت میپرسم...این خانوم برای چی اینجا بود؟

بیچاره هول کرد نگاش پشته ما بود...

-چی...چیز...مادرتون یه مقدار حالشون بد بود؟


romangram.com | @romangram_com