#عشق_تو_پناه_من_پارت_368

-محمد مادر تو اینجا چیکار میکنی؟

همه تو سکوت مارو نگاه میکردن...حتی زنه حامله ای ام که داشت مجله میخوند مجله شو گذاشت رو میزو نگاشو فرستاد سمته ما!!!

میدونستم داره کنترل میکنه خودشو که داد نزنه...

-شما باید بگی؟

-خب من مریض بودم مادر اومدم اینجا حالا هم کارم تموم شد بریم!!!

چنگ زدم به استینه پیرهنهش...

-نه محمدطاها...

افریته چنان چشم غره ای بهم رفت که حد نداشت...

محمدطاها بی توجه بهشون رفت سمته اتاقو منو هم کشید...

مادرش خودشو جلوی در نگه داشتو گفت

-کجا مادر؟

-میخوام از دکتر بپرسم حاله مادرم چه طوره؟

ترسیده بود...

-وا مادر دکتره زنانه ها...بیا برو استغفرالله...


romangram.com | @romangram_com