#عشق_تو_پناه_من_پارت_367

ما مگه میشه نفهمیم اون یکی چشه؟

-جانم...

خودشو کشید تو...اومد سمتم...

دستمو گرفتو کشیدم سمته خودش...

منم بی توجه به اون همه ادمی که تو مطبن...بی توجه به حرفه مردم...

شروع کردم گریه کردن...

عطره پیرهنشو کشیدم به ریه هامو زجه زدم...

صدای قلبش داشت دیونم میکرد...

انقدر تند بود که گفتم الان سکته میکنه سریع سرمو بلند کردم وگفتم

-منو از اینجا ببر...

جوری که فقط من بشنوم گفت

-میبرمت!!!

صدای باز شدنه در اومد...برگشتم...این دفعه پشت داشتم...پناه داشتم...

وصدای رو مخه اون زن...


romangram.com | @romangram_com