#عشق_تو_پناه_من_پارت_365

طوفان به پا میکنه...

من محمدطاها مو میخواستم...

درو باز کردمو اومدم بیرون...

حس میکردم همه کسایی که تو مطبن...رو صندلیا نشستن...ازم میخوان بهشون جواب بدم...

همشون منتظر بودن...

منتظر بودن بفهمن من پاکم...منتظر بودن بفهمن من با شوهرم محرمم...بودم یا نه...

قدمامو کشیدم سمته دره اصلیه مطب که..

-نرجس...

فکرمیکردم اولین باره اسممو از زبونش میشنوم...برگشتم...

باور کردنی نبود تو چشماش اشک جمع شده بود...

-وایسا باهم میریم.

فقط نگاش کردم یک دفعه دره مطب با شتاب باز شدو...

قیافه پریشونه شوهرم...

همه کسم...


romangram.com | @romangram_com