#عشق_تو_پناه_من_پارت_362

دوباره گوشیش زنگ خورد که گفت

-اه بازم داداشه...چی بگم مامان دوبار اس داده کجایین؟

مادرش گفت-بگو اومدیم مطب بعدشم میخوایم بریم گردش!!!

-جانم داداش....مامان یکم مریض بود اوردیمش دکتر...بعدشم میریم گردش!!!

-باشه خدافظ!!!

نیم ساعت بعد اسممو صدا کردن...

نفسم تند شده بود...حس میکردم الان جونمو از تنم میکشن بیرون!!!

با ضربه مادرش بلند شدمو خودمو کشیدم سمته دره بسته ای که الان من باید بازش میکردم...

خودشم پشته سرم راه افتاد...

یه جورایی اگه فشاره دستش پشته کمرم نبود عمرا نمیتونستم راه برم!!!

وارده اتاق شدیم...

یه خانومه سفید پوشی بلند شد...

شروع کرد به احوال پرسی ولی من کر شده بودم...

-خانومی برو اون سمت لباساتو دربیار من بیام...


romangram.com | @romangram_com