#عشق_تو_پناه_من_پارت_358
ومن زانوهامو جمع کردم تو خودم تا کمتر ضربه بخورم!!!
-اِِِِ...یعنی تو الان دختری؟
پاشو گرفتم تا دیگه لگد نزنه!!!
-اره...ایییییییی....نکن...جونه دخترت نزن...
موهامو گرفتو بلندم کرد
-پاشو بریم بالا ببینم!!!
از رو پله ها میکشید منو...ومن فقط پله ها رو چنگ مینداختمو میرفتم بالا...
رسیدیم به اتاق که پرتم کرد رو تخت...
دادزد
-لباسه تو دربیار!!!
کله تنم میلرزید...این زن دیونه بود...یه دیونه به تمام معنا...باترس خودمو رو تخت جمع کردم....
-چی میگین؟
-همین که گفتم مگه نمیگی دخترم اثبات کن!!!
وای خدا باورم نمیشد این زن چی میخواد ازم...دلم میخواست همون موقع خودمو بکشم...
romangram.com | @romangram_com